ملکه شعر فارسی (فروغ فرخ زاد)

گناه
نویسنده : فروزان - ساعت ۳:٥۳ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۱ آبان ۱۳۸٩
 

گنه کردم گناهی پر ز لذت

در آغوشیکه گرم و آتشین بود

گنه کردم میان بازوانی

که داغ و کینه جوی و آهنین بود

*

در ان خلوتگه تاریک و خاموش

نگه کردم به چشم پر ز رازش

دلم در سینه بی تابانه لرزید

ز خواهش های چشم پر نیازش

*

در آن خلوتگه تاریک وخاموش

پریشان در کنار او نشستم

لبش بر روی لبهایم هوس ریخت

ز اندوه دل دیوانه رستم

*

فرو خواندم به گوشش قصه ی عشق:

تو را می خواهم ای جانانه ی من

تو را می خواهم ای آغوش جانبخش

تو را ای عاشق دیوانه ی من

*

هوس دردیدگانش شعله افروخت

شراب سرخ در پیمانه رقصید

تن من در میان بستر نرم

به روی سینه اش مستانه لرزید

*

گنه کردم گناهی پر زلذت

کنار پیکری لرزان و مدهوش

خداوندا  چه میدانم چه کردم

در آن خلوتگه تاریک وخاموش !!

 


 
comment نظرات ()