نویسنده :
فروزان - ساعت ۳:٥۳ ب.ظ روز سهشنبه ۱۱ آبان ۱۳۸٩
گنه کردم گناهی پر ز لذت
در آغوشیکه گرم و آتشین بود
گنه کردم میان بازوانی
که داغ و کینه جوی و آهنین بود
*
در ان خلوتگه تاریک و خاموش
نگه کردم به چشم پر ز رازش
دلم در سینه بی تابانه لرزید
ز خواهش های چشم پر نیازش
*
در آن خلوتگه تاریک وخاموش
پریشان در کنار او نشستم
لبش بر روی لبهایم هوس ریخت
ز اندوه دل دیوانه رستم
*
فرو خواندم به گوشش قصه ی عشق:
تو را می خواهم ای جانانه ی من
تو را می خواهم ای آغوش جانبخش
تو را ای عاشق دیوانه ی من
*
هوس دردیدگانش شعله افروخت
شراب سرخ در پیمانه رقصید
تن من در میان بستر نرم
به روی سینه اش مستانه لرزید
*
گنه کردم گناهی پر زلذت
کنار پیکری لرزان و مدهوش
خداوندا چه میدانم چه کردم
در آن خلوتگه تاریک وخاموش !!