نویسنده :
فروزان - ساعت ٤:۳۳ ق.ظ روز یکشنبه ۱٢ اردیبهشت ۱۳۸٩
هر جایی
از پیش من برو که دل آزارم
ناپایدار و سست و گنه کارم
درکنج سینه , یک دل دیوانه
در کنج دل , هزار هوس دارم
*
قلب تو پاک و دامن من ناپاک
من شاهدم به خلوت بیگانه
تو از شراب بوسه ی من مستی
من سرخوش از شرابم و پیمانه
*
چشمان من هزار زبان دارد
من ساقیم به محفل سرمستان
تا کی ز درد عشق سخن گویی
گر بوسه خواهی از لب من , بستان
*
عشق تو همچو پرتو مهتابست
تابیده بی خبر به لجنزاری
باران رحمتی است که میبارد
بر سنگلاخ قلب گنه کاری
*
من ظلمت و تباهی جاویدم
تو آفتاب روشن امیدی
بر جانم ,ای فروغ سعادت بخش
دیر است این زمان , که تو تابیدی
*
دیر آمدی و دامنم از کف رفت
از تندباد ذلت و بدنامی
افسردم و چو شمع تبه گشتم.
تهران _ شهریور ماه 1333
نویسنده :
فروزان - ساعت ۳:٥٢ ق.ظ روز جمعه ۱٠ اردیبهشت ۱۳۸٩
در انتظارخوابم وصد افسوس
خوابم به چشم باز نمی آید
اندوهگین وغمزده می گویم
شاید ز روی ناز نمی آید
*
چون سایه گشته خواب و نمی افتد
در دامهای روشن چشمانم
می خواند آن نهفته نامعلوم
در ضربه های نبض پریشانم
*
مغروق این جوانی معصوم
مغروق لحظه های فراموشی
مغروق این سلام نوازشبار
در بوسه ونگاه و همآغوشی
*
میخواهمش در این شب تنهایی
با دیدگان گمشده در دیدار
با درد , درد ساکت زیبایی
سر شار , از تمامی خود سرشار
*
می خواهمش که بفشردم بر خویش
بر خویش بفشرد من شیدا را
بر هستیم بپیچد , پیچد سخت
آن بازوان گرم و توانا را
*
در لابلای گردن وموهایم
گردش کند نسیم نفسهایش
نوشد, بنوشدم که بپیوندم
با رود تلخ خویش به دریایش
*
وحشی وداغ و پر عطش و لرزان
چون شعله های سرکش بازیگر
در گیردم ,به همهمه در گیرد
خاکستری بماند در بستر
*
در آسمان روشن چشمانش
بینم ستاره های تمنا را
دربوسه های پرشررش جویم
لذات آتشین هوسها را
*
میخواهمش دریغا, میخواهمش
میخواهمش به تیره , به تنهایی
می خواهمش به گریه , به بیتابی
می خواهمش به صبر , شکیبایی
*
شب تشنه میدود , نگهم هر دم
در حفره های شب , شب بی پایان
او , آن پرنده شاید می گرید
بربام یک ستاره ی سرگردان
اهواز -زمستان 1332