نویسنده :
فروزان - ساعت ۳:٥٢ ق.ظ روز جمعه ۱٠ اردیبهشت ۱۳۸٩
در انتظارخوابم وصد افسوس
خوابم به چشم باز نمی آید
اندوهگین وغمزده می گویم
شاید ز روی ناز نمی آید
*
چون سایه گشته خواب و نمی افتد
در دامهای روشن چشمانم
می خواند آن نهفته نامعلوم
در ضربه های نبض پریشانم
*
مغروق این جوانی معصوم
مغروق لحظه های فراموشی
مغروق این سلام نوازشبار
در بوسه ونگاه و همآغوشی
*
میخواهمش در این شب تنهایی
با دیدگان گمشده در دیدار
با درد , درد ساکت زیبایی
سر شار , از تمامی خود سرشار
*
می خواهمش که بفشردم بر خویش
بر خویش بفشرد من شیدا را
بر هستیم بپیچد , پیچد سخت
آن بازوان گرم و توانا را
*
در لابلای گردن وموهایم
گردش کند نسیم نفسهایش
نوشد, بنوشدم که بپیوندم
با رود تلخ خویش به دریایش
*
وحشی وداغ و پر عطش و لرزان
چون شعله های سرکش بازیگر
در گیردم ,به همهمه در گیرد
خاکستری بماند در بستر
*
در آسمان روشن چشمانش
بینم ستاره های تمنا را
دربوسه های پرشررش جویم
لذات آتشین هوسها را
*
میخواهمش دریغا, میخواهمش
میخواهمش به تیره , به تنهایی
می خواهمش به گریه , به بیتابی
می خواهمش به صبر , شکیبایی
*
شب تشنه میدود , نگهم هر دم
در حفره های شب , شب بی پایان
او , آن پرنده شاید می گرید
بربام یک ستاره ی سرگردان
اهواز -زمستان 1332
نویسنده :
فروزان - ساعت ۱٢:۳٢ ق.ظ روز چهارشنبه ۸ اردیبهشت ۱۳۸٩
کاش چون پاییز بودم .... کاش چون پاییز بودم ,
کاش چون پاییز ,خاموش و ملال انگیز بودم.
برگ های آرزوهایم , یکایک زرد می شد,
آفتاب دیدگانم , سرد می شد,
آسمان سینه ام ,پردرد می شد,
ناگهان توفان اندوهی به جانم چنگ می زد,
اشک هایم همچو باران ,
دامنم را رنگ می زد.
وه .............. چه زیبا بود ,اگر پاییز بودم,
وحشی و پرشور و رنگ آمیز بودم ,
شاعری در چشم من می خواند .... شعری آسمانی,
در کنارم قلب عاشق شعله می زد,
در شرار آتش دردی نهانی.
نغمه من...
همچو آوار نسیم پر شکسته ,
عطر غم می ریخت بر دل های خسته.
پیش رویم:
چهره تلخ زمستان جوانی
پشت سر:
آشوب تابستان عشقی ناگهانی.
سینه ام :
منزلگه اندوه و درد و بدگمانی.
کاش چون پاییز بودم..... کاش چون پاییز بودم.